سلام دوستان 

یه هفته قبل عید با یکی از همکارانم آشنا شدم (هر دو نفر متولد 63 هستیم)، گویا یه سال پیش منو به ایشون معرفی کرده بودن، منتها چون شرایط کاری شون اوکی نشده بود نیومده بودن صحبت کنن ، تا اینکه امسال شرایط طوری شد که تو سرویس منو دیدن و بعد از دو بار دیدن از یکی از همکارهای خانم خواسته بودن با من صحبت کنن.

خلاصه قبل عید یه جلسه همدیگه رو دیدیم و خیلی هم خوب پیش رفت، بعد اون دیدار من بلیط داشتم ( هر دو نفر از یه شهر دیگه ایم) اون آقا پیام داد سوار اتوبوس شدم و مرتب پیام میداد حتی از فرداش که رسیدم خونه مرتب تو تلگرام پیام میداد تا یه هفته، بعد دو روز پیام نداد خودم حالش رو پرسیدم کلی تحویل گرفت و گفت به یادتون بودم منتهی گفتم مسافرتین و در حال استراحت مزاحم نشم، دو بار دیگه پیام داد، آخرین بار ازش پرسیدم خانواده در چه حد در جریان هستن؟ گفتن هنوز به مادر شون نگفتن و اگه همه چی خوب اوکی شد بهشون میگن (آخه من سنی ام و ایشون شیعه، گویا مادرشون مخالفن و این آقا اصلا مذهبی نیست).

ادامه مطلب

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کسب درآمد از اینترنت تردیدها و دوراهی های زندگی من جواب سوالات آگاه LED تا صبح ... سرنوشت یک عشق نا متناسب فروشگاه اینترنتی نیلگون آسمانم گردشگری سلامت مهر